۱۳۹۰/۵/۲۳

غربت به مثابه وطن

غربت و وطن دو حس‌اند که یکدیگر را به قلمرو آگاهی در ذهن هل می دهند. دو حس وابسته به یکدیگر.
انسان اگر از غربت و بیگانگی نمی هراسید به وطن نمی‌اندیشید. وطن، تازه در خطر که قرار می‌گیرد به قلمرو آگاهی رانده می‌شود. یعنی ذهن به آن وقوف می‌یابد.
در تبعید و مهاجرت، وطن فضایی است که بین آدم و پیرامون او قرار می‌گیرد. رابطه‌ی آدم با پیرامون‌اش و رابطه‌ی پیرامون با آدم از این فضا، یا از این کاتالیزاتور می‌گذرد. غربت از این لحاظ مانند وطن است. این را ما به خوبی در غربت خودمان آزموده‌ایم. نگاه آدم در غربت به پیرامون‌اش از احساس غربتِ او اثر می‌پذیرد. غربت مانند فضایی یا هاله‌ای دور آدم را می‌گیرد و او را از تماس مستقیم و بی‌واسطه با پیرامون بازمی‌دارد. نگاهی که از آنسو به آدم می‌تابد نیز از همین فیلتر می‌گذرد. پس غربت فیلتری است که از دو سو عمل می‌کند؛ فیلتری که از دو عنصر مظلومیت و حساسیت تشکیل می‌شود. یعنی همه‌ی ارتباط‌ ‌های آدم در غربت از فیلتر حساسیت‌ و مظلومیت او می‌گذرد.

۱۳۹۰/۵/۶

چرا اتحادها ناکام اند؟


به ناکامی اتحادها در نوشته‌ی «اتحاد موازی یا ...» پنج سال پیش پرداخته‌ام. با توجه به رویدادهای کنونی، طرح مجدد آن را ضروری ‌دانستم .البته مطلب را بیشتر شکافته‌ام و آن را با تجربه‌‌های پس از جنبش سبز نیز هماهنگ کرده‌ام.


ناممكن بودن اتحاد یا، دقیق تر بگویم، توفیق ناپذیر بودن آن، نتیجه ی فضا و فرهنگ و رابطه ی موازی ای است كه اتحاد ها قهرا در آن حركت می كنند. اتحاد هائی كه تا كنون تجربه شده اند، كوله باری پر از ناكامی و شكست را با خود یدك می كشند، و نمونه های ناموفق آنان را می توان در گونه های زیر برشمرد:

۱۳۹۰/۴/۳۱

یک بیانیه‌ی قابل تایید

اعلام موجودیت سازمان جمهوری خواهان ایران توسط گروهی از ورزیدگان جنبش روشنفکری کشورمان را باید به فال نیک گرفت. مواضع سیاسیِ این بیانیه، پخته و همه‌جانبه‌اند. چرا که از تجربه‌های مستقیم سیاسی در جامعه‌ی ایران‌ برخاسته‌اند. انتشار بیانیه در سالگرد سی‌ام تیرماه، روزی که سلطنت در ایران در آستانه‌ی سقوط قرار گرفت، به آن معنای ژرف‌تری داده است. در «گذر از خیال» نوشته‌ام در سی‌ام تیرماه مصدق می‌توانست تولد جمهوری ایران را اعلام کند و به استقبال طغیان ملی علیه سنت سلطنت برود. شاید اگر چنین می‌شد هرگز یک جمهوری اسلامی در ایران بوقوع نمی‌پیوست.

۱۳۹۰/۳/۳۱

قضیه ی «اشتباه مصدق»

مخالفت با دموکراسی در ایران غالبا با مخالفت با نهضت ملی و مصدق در هم پیچیده شده است. شاید از این رو که تنها نیرویی که در جهت شکل دادن به مکانیسم‌های دموکراسی عمل می‌کرد و هدفی جز آن نداشت مصدق و نهضت ملی او بود. این است که می‌بینیم سه جریانی که با دموکراسی مرزبندی دارند، برای مصدق و نهضت ملی او نیز در تاریخ معاصر کشور ما نقشی قائل نیستند.

۱۳۹۰/۳/۱۸

پیش از ظهورِ نواختن


از نردبان موج‌ها
پایین می‌آیی
بر فرش سرخ ساحل
پا می‌گذاری
و نردبان، به انتظار لحظه‌ی بازگشت‌ات
تا می‌خورد


نزدیکی، نقطه‌ی متحرکی است
که خط ثابت دوری را تفسیر می‌کند
عشق، آتشی است
که در دامنه‌های فاصله روشن می‌شود

سوسیال دموکراسی، سوسیالیسم غیر ایدئولوژیک


برخی از شناسه‌های سوسیال دموکراسی را که در زیر خواهند آمد در نوشته‌های گوناگون به طور پراکنده مورد بحث قرار داده‌ام و قصد این نوشته ارائه‌ی ریز منظم شناسه‌های یاد شده است.سوسیال دموکراسی برای ایرانیان تنها پدیده‌ای جهانی نیست، تجربه‌ای داخلی و ملی نیز هست. شناسه‌های سوسیال دموکراسی‌ به شرح زیر هستند. شناخت این ویژگی‌ها مفهوم سوسیال دموکراسی را شفاف می‌کند:

۱۳۹۰/۳/۱

تسلی

به ن - یثربی


به خاطر تو، عشق من!
نه جهان را محکوم می کنم
و نه از جهانِ بی تو بیزارم




به زخم آغوشم نگاه می کنم
و دلم به حال هوا می سوزد
که میان دست های زخمی ام
هلاک می شود
و هندسه ی عشق را بی دایره
تباه می کند


دلهره ای به بزرگی عشق
که تو در گیسوان پریشان خورشید افکنده ای
گرمم می کند